تبليغاتX
تجلي يار
تجلي يار

گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب ..........جان به لب آمداز درد خدا را دریاب
تمار

من از تبار سبز پوشان زمینم
من سینه سرخ پهنه ی میدان مینم
از هور می آیم عزیزانم کجایند
با من سلحشوران ارتش آشنایند


eramau@yahoo.com

پیوند ها

خانواده

حشنواره الكتروني

سینمای جوانان بروجرد

یار دلنواز

یک اتفاق مهم

جویبار انتظار

راویان نور

صنایع غذایی 85

باغ آسمون چقدر دیدنی است

راهیان نور

راهیان نور شهید صیاد شیرازی

پایگاه اطلاع رسانی حماسه

عقیدتی سیاسی ارتش

پرشين بلاگ

مرکز فرهنگی معراج شهدا

مطالب اخير

داستانی از ایثارگری‌های شهید صیاد شیرازی در فتح خرمشهر

مهمان نوازی خدا

تبریک

سوالی که هارون از امام کاظم (علیه‌السلام) پرسید

تفحص

شب چه بوَد؟ طُرّه‌ای از موی تو

فاطمه فاطمه است

فتح خرمشهر

آرشيو مطالب

هفته اوّل شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته دوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته سوم خرداد 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته چهارم فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته اوّل اسفند 1386

هفته چهارم بهمن 1386

هفته اوّل بهمن 1386

هفته چهارم دی 1386

هفته سوم دی 1386

هفته سوم آذر 1386

هفته دوم آذر 1386

هفته اوّل آذر 1386

هفته سوم آبان 1386

هفته دوم آبان 1386

هفته سوم مهر 1386

هفته دوم مهر 1386

هفته چهارم شهریور 1386

هفته دوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته چهارم مرداد 1386

هفته سوم مرداد 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته اوّل مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

هفته سوم تیر 1386

هفته دوم تیر 1386

نويسندگان

تمار

تمار

داستانی از ایثارگری‌های شهید صیاد شیرازی در فتح خرمشهر

داستانی از ایثارگری‌های شهید صیاد شیرازی در فتح خرمشهر

شهید صیاد شیرازی

در عالم خواب و رویا، ناگهان دیدم سیدی عالیقدر که عمامه‌ای مشکی دارد، وارد قرارگاه شد. چهره‌اش گرفت بود و بسیار محزون و خسته به نظر می‌آمد. به احترامش همه از جا برخاستیم. لحظه‌ای بعد. انگار که دیگر کارش تمام شد و کاری دیگری ندارد، بلند شد و گفت:

- من می‌خواهم بروم آیا کسی هست من را در این مسیر کمک کند؟

من زودتر از بقیه جلو دویدم و دستشان را گرفتم  تا از قرارگاه خارج شود. بیرون که رفتیم به ذهنم  رسید، حیف است این سید بزرگوار با این همه خستگی که دارند، پیاده راه بروند. پس بغلش کردم. دیدم با تبسمی زیبا به من نگریست و اظهار محبت کرد از این نگاه محبت‌آمیز او چنان به وجد آمدم که از خوشحالی به گریه افتادم.

آنچه مرا بیشتر ناراحت کرد، گفته‌های یک سرهنگ ارتشی بود. از عناصر ستاد خودمان بود؛ از استادان دانشکده فرماندهی و ستاد استاد خوبی هم بود به نام سرکار سرهنگ «محمدزاده». ایشان گفت: ببخشید جناب سرهنگ. ما راهکارهای زیادی برای عملیات دادیم. این جزو هیچ‌کدام از راهکارها نبود.


ادامه مطلب

جمعه یکم شهریور 1387 |

روزگاری است که ما طالب دیدار توئیم                                 نام: گل
حجم: 253 کيلوبايت 
سایز: 1280x1024
بازدید: 135

همه دیدار تو جوئیم و گرفتار توئیم                                                                        نام: گل
حجم: 157 کيلوبايت 
سایز: 1600x1200
بازدید: 128

هر کسی را به کسی هست سر سودایی                                                     نام: گل
حجم: 455 کيلوبايت 
سایز: 2048x1536
بازدید: 101

سود ما را بود آخر که خریدار توئیم                                                                    نام: گل
حجم: 220 کيلوبايت 
سایز: 1600x1200
بازدید: 315

ای گل گلشن امید ز ما دیده مپوش گل

که اگر نیک اگر بد همگی خار توئیم

سخت با (صامت ) افسرده شوی بر سر جور

ما اگر خار و اگر گل که ز گلزار توئیم

صامت بروجردی (ره)

میلاد سراسر نور و با برکت آخرین منجی  بر شما مبارک

شنبه بیست و ششم مرداد 1387 |

مهمان نوازی خدا

گویند : کافری از حضرت ابراهیم (ع) طعام خواست ُ به او فرمود : اگر یکتا پرست  شوی تو را مهمان کنم و طعام دهم .

 کافر رفت . خدای تعالی وحی فرستاد که : ای ابراهیم ! ما هفتاد سال است که این کافر  را روزی می دهیم اگر تو  یک شب او را غذا می دادی

  و از دین او نمی پرسیدی چه می شد ؟

 حضرت ابراهیم (ع) در پی آن کافر رفت و او را باز آورد و طعام داد . کافر گفت : چه شد که از حرف خود بازگشتی و پی من آمدی و برایم سفره گستردی ؟

ابراهیم ماجرا را باز گفت . کافر گفت : اگر خدای تو چنین کریم و مهربان است پس دین خود بر من عرضه کن تا ایمان بیاورم و یکتا پرست شوم ....... و این گونه ایمان آورد .  

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |

تبریک

بعثت پیامبر نور و رحمت محمد مصطفی (ص)

 

و هزارو چهارصدو چهل و دومین سال تولد

 

 

قرآن مجید

 

بر خوانندگان این وبلاگ مبارک باد

 

 

 

چهارشنبه نهم مرداد 1387 |

سوالی که هارون از امام کاظم (علیه‌السلام) پرسید

شهادت امام كاظم عليه السلام

هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می‌دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می‌بالید و به وسعت حکومت خویش می‌نازید که: «ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمین‌های تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.»

روزی امام كاظم(علیه‌السلام) به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد که:

«سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَ اِنْ یرَوْا کُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَ اِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ اِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»(1)؛ «به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می‌کنند و اگر آنان هر آیه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمی‌کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»

هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ امام كاظم علیه السلام علیه‌السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است:

«الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ الله‌ِ کُفْرا وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(2)؛ «کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»(3)

 

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف/146.

2. ابراهیم/28.

3. هدایتگران راه نور، ص700.

 

دوشنبه هفتم مرداد 1387 |

تفحص

  سال 73 بود كه همراه بچه ها در منطقه والفجر مقدماتى فكه كار مى كرديم. ده روزى بود كه براى كار، از وسط يك ميدان مين وسيع رد مى شديم. ميان آن ميدان، يك درخت بود كه اطراف آن را مين هاى زيادى گرفته بودند. روز يازدهم بود كه هنگام گذشتن از آنجا، متوجه شدم يك چيزى مثل توپ از كنار درخت غلت خورد و در سراشيبى افتاد پايين. تعجب كردم.
     مين هاى جلوى پا را خنثى كرديم و رفتيم جلو. نزديك كه رفتيم، متوجه شديم جمجمه يك شهيد است آن را كه برداشتيم، در كمال حيرت ديديم پيكر اسكلت شده دو شهيد پشت درخت افتاده و اين جمجمه متعلق به يكى از آنهاست. دوازده سال از شهادت آنان مى گذشت و اين جمجمه در كنارشان بود ولى آن روز كه ما آمدیم از كنارش رد شويم و نگاهمان به آنجا بود، غلت خورد و آمد پايين كه به ما نشان دهد آنجا، وسط ميدان مين، دو شهيد كنار هم افتاده اند.

 على محمودوند

 

جمعه بیست و یکم تیر 1387 |

شب چه بوَد؟ طُرّه‌ای از موی تو

آسیابِ فاطمه می‌چرخد و آسیاب روزگاران نیز.

 نیایش، زهد، اخلاص، فشار اقتصادی و گذشت روزگار، فاطمه را چنان رنجور كرده كه تنها، سایه‌ای ملكوتی به نظر می‌آید.

دستان نحیف، آسیاب صخره‌ای را می‌چرخانند. او تا اوج خستگی كار می‌كند. طُرّه‌ای از موی مشكینش به آسیاب می‌رسد. آسیاب می‌چرخد و می‌چرخد و چشمانِ خسته ی زهرا بسته می‌شوند. سنگ آسیاب می‌ایستد. فاطمه خواب است و سنگ می‌چرخد. (1)

آری، برای آن كه سنگ بچرخد و فاطمه با آرامش چشم بر هم نهد، فرشته فرود می‌آید.(2)

گاه كه فاطمه به نماز می‌ایستد، نوزاد می‌گرید، فرشته گهواره را می‌جنباند تا كودك آرام گیرد.(3)

زهرا چنان در عشق الهی می‌سوزد كه سرتاپا خدایی شده و آن چنان كه «خشنودی او خشنودی خداوند و خشم وی خشم پروردگار»(4) به شمار می‌آید.

آفریدگار مریم را آفرید و زكریا سرپرستی او را برعهده گرفت و فاطمه را آفرید و محمّد سرپرستی او را برعهده گرفت.(5)

كسی محبوبتر از فاطمه نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه و اله و سلم نیست. (6)

گاه كه فاطمه به نماز می‌ایستد، نوزاد می‌گرید، فرشته گهواره را می‌جنباند تا كودك آرام گیرد

اینك در می‌یابیم چرا هرگاه پدر عزم سفر دارد با آخرین كسی كه خداحافظی می‌كند فاطمه است و هنگام بازگشت از سفر، زهرا نخستین فردی است كه رسول خدا به دیدارش می‌شتابد. وی را می‌بوسد و بهشت را استشمام می‌كند.

شگفتا از چنین جایگاهی! بانویی عاشق خداوند و معشوق محمد، بانویی كه با چشم سر و چشم دل می‌بیند، بانویی بسانِ تندیسی تراشیده شده از نور، پَری آمده از دنیای پریان تا چند سالی را در زمین زندگی كند.

چه روح بلندی كه پیكر رنجور از حمل آن رنج می‌كشد.

پدر و شویش از جهاد برمی گردند. پدر وارد خانه ی دخترش می‌شود. در ورودی اتاق پرده ای، در گردنش گردنبندی و در گوشهایش گوشواره‌ای می‌بیند، اندوهگنانه برمی گردد.  (7)

فاطمه، راز ناخرسندی پدر را درمی یابد. گردنبند و گوشواره و پرده را می‌كند و با فروش آنها، پولشان را به مسلمانان بینوا می‌پردازد. ابر اندوه از چهره پدر زدوده می‌شود و می‌گوید:

 پدرش فدایش... پدرش فدایش... پدرش فدایش.

دنیا برای محمد و خاندان وی نیست.

تبیان

دوشنبه سوم تیر 1387 |

عمليات فرماندهى كل قوا ـ خمينى روح خدا

عـمـليـات فـرمـانـدهـى كـل قـوا ـ خـمـيـنـى روح خـدا يـك روز پـس ازعـزل بـنـى صـدر از فـرمـاندهى كل قوا توسط امام خمينى (ره ) به مورد اجرا گذاشته شد نـخـسـتـيـن عـمـليـاتـى بـود كـه در آن هـمـاهـنـگـى اصـولى وكـامـل از ابـتـداى طـرح ـ ريـزى تـا پـايـان عـمـليـات بين يگان سپاه پـاسـداران عـمـل كـنـنـده در مـنطـقـه و لشكر 77 پياده ارتش به وجود آمد وسـرآغـاز بـسـيـار خـوبى براى اجراى عمليات ثامن الائمه (ع ) كه سه ماه و نيم بعد در همان منطقه اجرا شد محسوب مى شود. بـر مـبـنـاى ايـن طـرح ، يـگـان هـاى لشـكر 77 پياده مستقر عمليات مـاهـشـهـر، آبـادان در جـنـاح شـرقـى و جـنـوب سـرپـل دشـمـن در شرق كاروان ، ماءموريت تثبيت دشمن و پدافند ازمـواضـع را بـر عـهـده داشـتـنـد و نـيروهاى سپاه پاسداران مستقر دردارخـويـن بـا هـمـكـارى گردان 214 زرهى ارتش و يك گروهان از گردان107 ژانـدارمـرى تـحـت پـوشـش ‍ يـگان هاى توپخانه لشكر 77، ارتش مـاءمـوريت تك به مواضع دشمن را به عهده داشتند. پس از اجراى ده دقـيـقـه آتـش تـهـيـه ، هـجـوم رزمندگان اسلام در ساعت 15/4 دقيقه بامداد روز 21 خرداد به مواضع دشمن شروع شد. واحـدهـاى عـمـل كننده همچنان در طول روز 21 خرداد به پيشروى خودادامـه دادنـد و مـواضـع دشمن را در خاكريزهاى مختلف فتح كردند وافـراد دشـمـن را نـابـود يـا اسـير ساختند و تا ساعت 30/10 دقيقهتـعـداد دويست نفر از نيروهاى دشمن اسير شدند حدود ساعت 12 روز22 خـرداد يـعـنى 36 ساعت پس از عمليات ، در حالى كه رزمندگان ايـرانـى مـوفـق شـده بـودنـد حـدود سـه كـيـلومـتـر پيشروى كنند ومواضعى را تصرف و نگهدارى نمايند، وضعيت منطقه حالت عادى وتثبيت شده پيدا كرد. هدف نهايى عمليات فرماندهى كل قوا عقب راندن نيروهاى دشمن به غرب كاروان بود.

 

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 |

فاطمه فاطمه است

خواستم بگويم:            


فاطمه دختر خديجه بزرگ است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.


ديدم كه فاطمه نيست.


خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.


باز ديدم كه فاطمه نيست.


نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.


فاطمه، فاطمه است.

 

دکتر علی شریعتی

 

شهادت دخت نبی مکرم اسلام برشما تسلیت باد

شنبه هجدهم خرداد 1387 |

فتح خرمشهر

سلام برخرمشهر

 

سلام بر پولاد مردانی که ۳/۳/۶۱ آسمان ایران را پر از ستاره کردند و ایران

اسلامی را بر بال ملائک نشاندند .

 سلام بر گمنامان نام آوری که تا ابد ایران و ایرانیان مدیون

سلحشوری های آنانند .

سلام بر راست قامتان جاویدی که به دنیا فهماندند غیرت را باید از جوانان

این مرز و بوم آموخت .

فتح خرمشهر که به فرموده حضرت امام (ره) فتح ارزشها بود مبارک باد.

پنجشنبه دوم خرداد 1387 |